چهار سال پس از مهسا امینی؛ «زن، زندگی، آزادی» ایران را تغییر داد، اما مبارزه برای حقوق برابر ادامه دارد

چهار سال پیش در چنین روزی، ژینا مهسا امینی، زن ۲۲ ساله ایرانی اهل سقز، بر اثر جراحاتی که پس از بازداشت توسط گشت ارشاد در تهران به دلیل آنچه نقض مقررات حجاب اجباری عنوان شد، جان باخت. مرگ او جرقه یکی از مهم‌ترین جنبش‌های اعتراضی تاریخ معاصر ایران را زد؛ جنبشی که رابطه میان حکومت و جامعه را در زمینه کنترل پوشش زنان به شکلی بنیادین تغییر داد.

خشم از کشته‌شدن مهسا ابتدا در تهران شکل گرفت و به‌سرعت به سراسر کشور گسترش یافت. روز بعد، در مراسم خاکسپاری او در سقز، حاضران شعار کردی «ژن، ژیان، ئازادی» ــ «زن، زندگی، آزادی» را سر دادند؛ شعاری که خیلی زود به نماد یک جنبش سراسری تبدیل شد.

در فاصله چند روز، اعتراضات به شهرهای مختلف ایران رسید. زنان در اعتراض به حجاب اجباری روسری از سر برداشتند، دختران در مدارس اعتراض کردند، دانشجویان در دانشگاه‌ها در برابر مقام‌ها ایستادند و زنان و مردان در کنار یکدیگر به خیابان آمدند. از تهران و دیگر شهرهای بزرگ تا کردستان، بلوچستان و بسیاری از شهرهای کوچک‌تر، ایرانیان با پیشینه‌های قومی، اجتماعی و اقتصادی متفاوت به اعتراضاتی پیوستند که به‌سرعت از ماجرای مرگ مهسا فراتر رفت.

آنچه با خشم از مرگ یک زن جوان پس از بازداشت آغاز شد، به مطالبه‌ای گسترده‌تر برای کرامت انسانی، اختیار بر بدن، برابری و آزادی تبدیل شد. حکومت ایران با سرکوب شدید به اعتراضات پاسخ داد. نیروهای امنیتی علیه معترضان از نیروی مرگبار استفاده کردند، هزاران نفر بازداشت شدند و بازداشت‌شدگان از شکنجه، خشونت جنسی و دیگر اشکال بدرفتاری خبر دادند. سازمان‌های حقوق بشری نیز موارد متعدد کشته‌شدن، بازداشت خودسرانه، شکنجه و دیگر نقض‌های جدی حقوق بشر در جریان سرکوب اعتراضات سال ۲۰۲۲ را مستند کرده‌اند.

اما داستان «زن، زندگی، آزادی» فقط داستان سرکوب نیست. این جنبش داستان تغییری واقعی و ماندگار نیز هست.

روشن‌ترین نشانه این تغییر را امروز می‌توان در خیابان‌های ایران دید. پیش از سپتامبر ۲۰۲۲، حضور بدون حجاب در فضای عمومی اقدامی استثنایی و بسیار پرخطر برای اعتراض فردی محسوب می‌شد. چهار سال بعد، با وجود آنکه حجاب اجباری همچنان در قانون باقی مانده است، تعداد زیادی از زنان ایرانی به‌طور معمول بدون حجاب در خیابان‌ها، کافه‌ها، مراکز خرید و دیگر فضاهای عمومی حضور پیدا می‌کنند و با وجود خطرات موجود، در بسیاری از موارد با برخورد مستقیم یا اجرای فوری قانون روبه‌رو نمی‌شوند.

مقام‌های حکومتی تلاش کرده‌اند با بازداشت، احضار، نظارت، ارسال پیام‌های هشدار، توقیف خودروها و اعمال فشار بر کسب‌وکارها این روند را معکوس کنند. اما زنان به مقاومت ادامه داده‌اند. آنچه زمانی اقدامی فردی و استثنایی برای نافرمانی بود، به واقعیتی گسترده در جامعه ایران تبدیل شده است.

این یکی از مهم‌ترین دستاوردهای «زن، زندگی، آزادی» است. این جنبش همه تغییرات سیاسی و حقوقی مورد مطالبه شرکت‌کنندگانش را محقق نکرد، اما زندگی روزمره را تغییر داد و مرزهای آنچه حکومت قادر است به میلیون‌ها زن تحمیل کند جابه‌جا کرد. زنان ایران و همراهان آنها منتظر نماندند تا این آزادی از سوی حکومت به آنها اعطا شود؛ آنها به‌صورت جمعی و با پذیرفتن هزینه‌های سنگین، این آزادی را در عمل به دست آوردند.

در عین حال، بخش بزرگی از این مبارزه همچنان ناتمام مانده است. «زن، زندگی، آزادی» هیچ‌گاه فقط درباره حجاب اجباری نبود. این جنبش پرسشی بنیادی‌تر را مطرح کرد: آیا زنان باید به‌عنوان شهروندانی کامل و برابر شناخته شوند و حق تصمیم‌گیری درباره بدن، خانواده و آینده خود را داشته باشند؟ این جنبش همچنین واکنشی قدرتمند به استفاده حکومت از خشونت علیه زنان و دیگر شهروندان به دلیل رفتارهایی بود که در بسیاری از جوامع دیگر عادی و پذیرفته‌شده محسوب می‌شوند.

حجاب اجباری هنوز از قوانین ایران حذف نشده و زنان همچنان در بخش‌های مهمی از قوانین خانواده و حقوق مدنی، از جمله ازدواج، طلاق، حضانت فرزند و ارث، از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند. فعالان حقوق زنان همچنان با بازداشت و پیگرد قضایی مواجه‌اند و حکومت همچنان برای خود حق مداخله در برخی از شخصی‌ترین تصمیمات زندگی زنان قائل است.

این جنبش همچنین خیلی زود از مرزهای یک منطقه یا جامعه مشخص فراتر رفت. مهسا از جامعه کرد ایران بود و سقز و دیگر شهرهای کردنشین نقشی مهم در اعتراضات داشتند، اما معترضان در سراسر کشور مرگ او را مسئله خود دانستند. از زاهدان تا تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، تبریز و شهرهای کردستان و خوزستان، مردم از اقوام و جوامع مذهبی مختلف در جنبشی حضور یافتند که مطالبات اصلی آن از این مرزبندی‌ها فراتر رفت.

میراث سراسری این جنبش در چهارمین سالگرد مرگ مهسا نیز قابل مشاهده است. امروز مغازه‌ها و کسب‌وکارها در چند شهر کردنشین، از جمله سقز و سنندج، در پاسخ به فراخوان اعتصاب به مناسبت سالگرد مرگ مهسا تعطیل شدند. همزمان گزارش‌هایی از افزایش حضور نیروهای امنیتی در بخش‌هایی از منطقه و بازداشت فعالان در آستانه سالگرد منتشر شده است. این اقدامات یادآور آن است که چهار سال بعد، مطالباتی که در سال ۲۰۲۲ مطرح شدند از بین نرفته‌اند.

هزینه این جنبش بسیار سنگین بود. افرادی کشته، زخمی و زندانی شدند؛ خانواده‌هایی داغدار شدند، برخی معترضان با آسیب‌هایی روبه‌رو شدند که زندگی آنها را برای همیشه تغییر داد و بسیاری نیز ناچار به ترک کشور شدند. این رنج‌ها را نباید رمانتیک کرد یا به نمادهایی سیاسی تقلیل داد. اما «زن، زندگی، آزادی» را نیز نباید تنها با آنچه بر سر شرکت‌کنندگانش آمد به یاد آورد.

چهار سال بعد، میراث این جنبش را می‌توان در تغییراتی که زنان ایران و جامعه با وجود آن سرکوب ایجاد کردند نیز سنجید. میلیون‌ها ایرانی شاهد بودند که زنان در مقیاسی بی‌سابقه قوانین اجباری حاکم بر بدن و زندگی خود را به چالش کشیدند. واقعیت اجتماعی حجاب اجباری تغییر کرد و مطالبه برابری زنان بیش از پیش به بخشی از زندگی عمومی ایران تبدیل شد.

در عین حال، باید به این مسئله نیز توجه کرد که جریان‌های حامی جنگ چگونه تلاش کرده‌اند جنبش «زن، زندگی، آزادی» را در خدمت اهداف خود قرار دهند. ایرانیان در سال ۲۰۲۲ با اتکا به عاملیت و استقلال خود و با پرداخت هزینه‌ای بسیار سنگین نشان دادند که می‌توانند تغییرات عمیقی در جامعه خود ایجاد کنند. با این حال، برخی در سال‌های بعد استدلال کردند که تنها اقدام نظامی می‌تواند آزادی و حقوقی را که ایرانیان خواهان آن هستند به ارمغان بیاورد. در نمونه‌هایی آشکار از این مصادره، یک خبرنگار ایران اینترنشنال شعار «زن، زندگی، آزادی» را بر ویرانه‌های غزه نوشت و یک سرباز ارتش اسرائیل نیز در جریان جنگ ژوئن ۲۰۲۵ همین شعار را بر بمبی که قرار بود به سوی ایران پرتاب شود نوشت.

این رویکرد در جریان موج بزرگ بعدی اعتراضات در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، در فاصله میان مراحل جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برجسته‌تر شد. اعتراضات به‌صورت خودجوش و در واکنش به مشکلات گسترده اقتصادی آغاز شد، اما به‌تدریج به رویارویی گسترده‌تری با کل نظام سیاسی تبدیل شد. خشونت گسترده‌ای اعتراضات را همراهی کرد و رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، از خارج از کشور معترضان را به ادامه اعتراضات فراخواند و از آنها خواست برای «تصرف و حفظ مراکز شهرها» آماده شوند. نیروهای امنیتی ایران در روزهای ۸ و ۹ ژانویه با نیرویی گسترده و مرگبار به اعتراضات پاسخ دادند و هزاران معترض کشته شدند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به معترضان وعده داد که «کمک در راه است» و تا پایان ماه بعد، جنگی گسترده با هدف تغییر حکومت علیه ایران آغاز کرد؛ جنگی که تاکنون به هدف اعلام‌شده خود نرسیده است.

پس از این همه خونریزی، ایرانیان داخل و خارج از کشور با روایت‌هایی به‌شدت متعارض روبه‌رو هستند. اقتدارگرایی نظام سیاسی ایران و نقض حقوق بشر از سوی حکومت واقعیت‌هایی روشن هستند؛ اما در کنار آن، تلاش برای استفاده از همین نقض‌ها به‌منظور توجیه جنگی که هزاران ایرانی را کشته و نه‌تنها ایران، بلکه منطقه و اقتصاد جهانی را با پیامدهای سنگینی روبه‌رو کرده نیز واقعیتی است که نباید نادیده گرفته شود.

از نگاه نایاک، ایرانیان در سال ۲۰۲۲ نشان دادند که جنبش‌های مردمی، مستقل و برخاسته از درون جامعه می‌توانند ایران را به سمت تغییر سوق دهند. در مقابل، تجربه جنگ ۲۰۲۶ نشان داده است که بمب نمی‌تواند آزادی به ارمغان بیاورد و جنگ می‌تواند تلاش کسانی را که خواهان حکومتی پاسخگو به خواسته‌های مردم و محترم‌شمارنده حقوق آنها هستند با موانع بیشتری روبه‌رو کند. برخلاف «زن، زندگی، آزادی»، جنگ بدون توجه به جنسیت، طبقه اجتماعی یا گرایش سیاسی، کشته، زخمی و فقیر بر جای گذاشته است.

شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) یاد ژینا مهسا امینی و همه کسانی را که در راه مطالبه کرامت، آزادی و حقوق بنیادین جان خود را از دست دادند گرامی می‌دارد و در کنار کسانی می‌ایستد که امروز نیز به‌صورت مسالمت‌آمیز برای دستیابی به این حقوق تلاش می‌کنند.

ما از مقام‌های جمهوری اسلامی می‌خواهیم به حجاب اجباری و هرگونه مجازات و آزار زنان به دلیل پوشش آنها پایان دهند؛ افرادی را که به دلیل اعتراض مسالمت‌آمیز، فعالیت مدنی و دفاع از حقوق بشر زندانی شده‌اند آزاد کنند؛ به سرکوب و ارعاب در سراسر ایران پایان دهند؛ و قوانین تبعیض‌آمیزی را که زنان را از حقوق برابر در ازدواج، طلاق، حضانت فرزند، ارث و دیگر حوزه‌های زندگی مدنی محروم می‌کند اصلاح کنند.

همزمان، ما از دولت آمریکا می‌خواهیم به جنگ، محاصره و تحریم‌های گسترده‌ای که کل جامعه ایران را هدف قرار داده‌اند پایان دهد؛ سیاست‌هایی که وضعیت حقوق بشر در ایران را وخیم‌تر کرده و جان و رفاه بسیاری از ایرانیان را گرفته‌اند.

چهار سال پس از مرگ ژینا مهسا امینی، «زن، زندگی، آزادی» را نباید فقط با خشونتی که در برابر آن قرار گرفت به یاد آورد، بلکه باید تغییری را که ایجاد کرد نیز به رسمیت شناخت. زنان ایران یک نافرمانی فردی را به واقعیتی تازه در جامعه تبدیل کردند.

مبارزه آنها امروز برای آن ادامه دارد که این آزادی در قانون نیز به رسمیت شناخته شود و برابری، کرامت و حقوق بنیادینی که هنوز محقق نشده‌اند، به واقعیت تبدیل شوند.