سه سال از مرگ مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد میگذرد؛ رخدادی که جرقه اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ را زد و موجی از سرکوب خونین دولتی را به همراه آورد. اما با وجود این خشونتها، شجاعت مردم ایران خاموش نشد و جامعه به شکلی عمیق تغییر کرد. بسیاری از تحلیلگران این اعتراضات را بزرگترین چالش داخلی جمهوری اسلامی در دهههای اخیر میدانند؛ اعتراضاتی که با گستردگی جغرافیایی، تداوم، و بهای سنگین کشتهها، مجروحان، بازداشتها و اعدامها همراه بود.
مهمترین میراث این جنبش اما ادامه نافرمانی زنان علیه حجاب اجباری است. حکومت در این سالها همه راهها را امتحان کرده: جریمههای سنگین، مسدود کردن سیمکارتها، توقیف خودروها، نصب دوربینهای تشخیص چهره و حتی فشار بر مردان برای کنترل خانوادههایشان. با این حال، هیچکدام کارگر نیفتاده است. قانون پرحاشیه «عفاف و حجاب» هم تصویب شد اما زنان به آن تن ندادند و دولت پزشکیان اجرای آن را متوقف کرد.
در فضای مجازی نیز صفحات دختران جوان که ویدئوهای آواز یا رقص بیحجاب منتشر میکردند مسدود شد، اما سیمای عمومی ایران تغییر کرده است: زنانی که با اعتمادبهنفس در بانکها، فرودگاهها و مترو بدون روسری حضور دارند. آنان میگویند: «هیچوقت دیگر نمیتوانید حجاب را به زور بر سر ما بگذارید.»
در زندگی روزمره نیز تحولات آشکاری دیده میشود: گزارشها از کاهش مزاحمتهای خیابانی و تغییر نگاه مردان حکایت دارد. امروز مردانی با شلوارک در خیابان دیده میشوند و زنانی بیحجاب سوار بر موتور، در حالی که پلیس هنوز میگوید موتورسواری زنان «جرم» است. در عین حال حتی رسانههای نزدیک به حکومت هم تصاویر زنان بیحجاب کشتهشده در جنگ اخیر با اسرائیل را با عنوان «شهید» منتشر کردهاند؛ تغییری که تا همین چند سال پیش غیرقابل تصور بود.
با این همه، تناقضها ادامه دارد. کافهها، کنسرتها و مراکز خرید به دلیل پذیرش زنان بیحجاب یا رقص مختلط بارها بسته یا تحت پیگرد قرار گرفتهاند. در سیاست هم طرحهایی چون صدور گواهینامه موتور برای زنان مطرح شده، هرچند هنوز اجرایی نشده است.
خانوادههای قربانیان همچنان در خط مقدم دادخواهیاند. در کردستان، زادگاه مهسا، فضای امنیتی سنگینی حاکم است. مادر و پدر قربانیان بارها بازداشت و تهدید شدهاند. مادر سیاوش محمودی ویدئویی از مزار او منتشر کرد که قایق کاغذی به یاد کیان پیرفلک روی آن گذاشته بود. پدر مهرشاد شهیدی نوشت: «با تمام محدودیتها، صدای مردم از لابهلای گلها بلندتر است.»
کامیلیا سجادیان، مادر محمدحسین ترکمان نیز نوشت: «اسم تو رمز نفس کشیدن ما شده است؛ نام تو رمز عبور از مسیرهای ناهموار عدالتخواهی است.» این جملات بازتابدهنده سوگواری مقاومتی خانوادههاست.
اما سرکوب پایان نیافته است. اعدامهای مرتبط با پروندههای اعتراضات مانند اکباتان و احکام زندان تازه برای فعالان سیاسی، نشان میدهد حکومت همچنان از ابزار «امنیتی» برای خاموش کردن صداها استفاده میکند.
در سطح منطقهای، ماجرای جنبش هم به شکلی تحقیرآمیز وارد جنگ شد. در جنگ ۱۲ روزه اخیر، بمبهای اسرائیل با شعار «زن، زندگی، آزادی» بر سر ایران ریخته شد. برای بسیاری از ایرانیان این اقدام نه نشانه همبستگی، بلکه سوءاستفادهای شرمآور از یک جنبش حقوق بشری بود. آن هم در شرایطی که تقریباً همه سازمانهای بزرگ حقوق بشری و افکار عمومی جهان از کشتار فلسطینیان در غزه و کرانه باختری شوکهاند و رهبران اسرائیل به نسلکشی و پاکسازی قومی متهم هستند. بسیاری این اقدام را توهینی به کرامت قربانیان و خیانتی به معنای واقعی شعار زن، زندگی، آزادی دانستند؛ شعاری که برای آزادی و عدالت است، نه برای جنگ و ویرانی.
اکنون، سه سال پس از مرگ مهسا، جامعه ایران همچنان پر از تناقض است: زنان بیحجاب در خیابانها نماد پیشروی جامعهاند، خانوادههای دادخواه عدالت میخواهند، برخی سیاستمداران زمزمه اصلاحات دارند و تندروها به سرکوب نهادی چسبیدهاند.
از منظر شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک)، این سالگرد هم یادبودی غمانگیز و هم فراخوانی برای اقدام است: ما مهسا امینی و همه کسانی را که جان و آزادی خود را برای کرامت انسانی از دست دادند به یاد میآوریم. ما شجاعت زنان ایرانی را میستاییم و میدانیم که حتی در دل حکومت روزنههایی هرچند محدود شکل گرفته است. اما راهی طولانی در پیش است. ما بار دیگر میگوییم: ایران باید همه اشکال سرکوب را متوقف کند، مردم را برای استفاده از حقوقشان مجازات نکند و تمامی زندانیان سیاسی را آزاد سازد.
سه سال پس از آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی، این جنبش چهره ایران را برای همیشه تغییر داده است. اما یاد کشتهشدگان و زندانیان همچنان یادآور این حقیقت است که عدالت محقق نشده و مبارزه برای زن، زندگی، آزادی ادامه دارد.